مشتاق اصفهانی

غزل 225 | شه من ترا نشان نه که من گدات جویم

شه من ترا نشان نه که من گدات جویم

همه حیرتم ندانم ز که و کجات جویم

چو به گنج‌های عالم تو به دست کس نیایی

به کدام برگ یارب من بینوات جویم

من دور از آستانت طلبم چه زین و آنت

ندهد کسی نشانت مگر از خدات جویم

نه بدوستی نه دشمن نه به گلشنی نه گلخن

زکه‌ات طلب کنم من ز کدام جات جویم

بسر شکار خود آ تو شکار پیشه تا کی

بشکنج دام هجران من مبتلات جویم

بدعا نجات باید طلبیدن از هر آفت

تو چه آفتی ندانم که به صد دعات جویم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.