مشتاق اصفهانی

شعر 19 | دریغ و درد که از محفل جهان چون شمع

دریغ و درد که از محفل جهان چون شمع

بچشم اشک‌فشان رفت میرزااحمد

ز شوق صحبت روحانیان ز عالم تن

بسوی عالم جان رفت میرزااحمد

ازاین چمن شد و مرغان بناله می‌گویند

فغان که رفت و جوان رفت میرزااحمد

چو زد بهم پروبال و بآشیانه قدس

ز دامگاه جهان رفت میرزااحمد

نوشت ازپی تاریخ رحلتش مشتاق

که از جهان بجنان رفت میرزااحمد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.