شعر 37 | افغان ز شیشه چرخ کاین واژگونه مینا
افغان ز شیشه چرخ کاین واژگونه مینا
آخر می اجل ریخت در جام میرمعصوم
او بود طایر قدس شد زین چمن که گیتی
ویرانه است و باشد ویرانه درخور بوم
القصه زین غمآباد چون رفت در وفاتش
دلها شدند مغموم جانها شدند مهموم
کلکم نوشت مشتاق تاریخ رحلت او
یزدان کند به جنت مأوای میرمعصوم
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.