ملا احمد نراقی

قطعه 24 | ای بر کفت تیغ جفا از قتل ما پروا مکن

ای بر کفت تیغ جفا از قتل ما پروا مکن

بگذشته ایم از خون خویش اندیشه از فردا مکن

آسوده در مهد لحد خوابیده اند این مردگان

بگذارشان در خواب خوش آن لعل را گویا مکن

نه جان نه سر، نه دین، نه دل ماند از برای عاشقان

رحمی کن و یک بوسه را دیگر بها بالا مکن

افسرده دلهای فغان جز از دل من برمخیز

فرسوده ی غم سینه ها جز سینه ی من جا مکن

ریزند اگر در دامنت نقد دو کون و در عوض

خواهند کالای غمش زینهار کاین سودا مکن

ای چشم تر مردم مرا خوانند امام کشوری

از عشق من کس را خبر نبود مرا رسوا مکن

مال یتیم و رشوه را بخشیدم ای قاضی به تو

من ماندم و یک جرعه می با من در آن غوغا مکن

دریای عشق است و جفا در آن «صفایی» ناخدا

کشتی بران، اندیشه‌ای از موج این دریا مکن

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.