اقبال لاهوری

شعر 143 | ز جان بیقرار آتش گشادم

ز جان بیقرار آتش گشادم

دلی در سینهٔ مشرق نهادم

گل او شعله زار از نالهٔ من

چو برق اندر نهاد او فتادم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.