مولانا

غزل 1822 | ای شده از جفای تو جانبِ چرخ دود من

ای شده از جفای تو جانبِ چرخ دود من

جور مکُن که بشنود شاد شود حسود من

بیش مکُن تو دود را، شاد مکُن حسود را

وه که چه شاد می‌شود از تلفِ وجود من!

تلخ مکُن امید من، ای شِکر سپید من

تا ندرم ز دستِ تو پیرهنِ کبودِ من

دلبر و یار من تویی، رونق کار من تویی

باغ و بهار من تویی، بهر تو بود بودِ من

خواب شبم ربوده‌ای، مونس من تو بوده‌ای

درد توام نموده‌ای، غیر تو نیست سود من

جان من و جهان من! زُهره آسمان من!

آتش تو نشان من، در دلِ همچو عودِ من

جسم نبود و جان بُدَم، با تو بر آسمان بُدَم

هیچ نبود در میان گفت من و شنود من

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.