مولانا

غزل 2107 | جان منی، جان منی، جان من

جان منی، جان منی، جان من

آن منی، آن منی، آن من

شاه منی، لایق سودای من

قند منی، لایق دندان من

نور منی، باش در این چشمِ من

چشم من و چشمهٔ حیوان من

گل چو تو را دید، به سوسن بگفت

«سرو من آمد به گلستان من»

از دو پراکنده، تو چونی؟ بگو

زلف تو و حال پریشان من

ای رسنِ زلفِ تو پابند من

چاه زنخدان تو زندان من

دست‌فشان، مست، کجا می‌روی؟

پیش من آ، ای گل خندان من!

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.