مولانا

رباعی 125 | آن چشم که خون گشت غم او را جفت است

آن چشم که خون گشت غم او را جفت است

زو خواب طمع مدار کو کی خفته است

پندارد کاین نیز نهایت دارد

ای بیخبر از عشق که این را گفته است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.