مولانا

رباعی 371 | گر باد بر آن زلف پریشان زندت

گر باد بر آن زلف پریشان زندت

مه طال بقا از بن دندان زندت

ای ناصح من ز خود برآئی و ز نصح

گر زانچه دلم چشیده بر جان زندت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.