مولانا

رباعی 394 | گفتی گشتم ملول و سودام گرفت

گفتی گشتم ملول و سودام گرفت

تا شد دل از این کار و از این جام گرفت

ترسم بروی جامه دران بازآئی

کان گرگ درنده باز تنهام گرفت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.