مولانا

رباعی 497 | آن لحظه که آن سرو روانم برسید

آن لحظه که آن سرو روانم برسید

تن زد تنم از شرم چو جانم برسید

او چونکه چنان بود چنانم برسید

من چونکه چنین نیم بدانم برسید

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.