مولانا

رباعی 946 | بازی بودم پریده از عالم راز

بازی بودم پریده از عالم راز

تا بو که برم ز شیب صیدی بفراز

اینجا چه نیافتم کسی را دمساز

زان در که بیامدم برون رفتم باز

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.