مولانا

شعر 109 | گفت اینک راست پَذْرُفتم به جان

گفت اینک راست پَذْرُفتم به جان

کَژ نماید راست در پیش کَژان

گر بگویی اَحولی را: «مَه، یکی‌ست»

گویدت: «این دُوست و، در وحدت شَکی‌ست»

وَر بَرو خندد کسی، گوید: دو است

راست دارد، این سزای بَدخو است

بر دروغان، جمع می‌آید دروغ

للخبیثات الخبیثین زد فروغ

دل‌فراخان را بُوَد دستِ فراخ

چشم‌کوران را عِثارِ سنگ‌لاخ

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.