مهستی گنجوی

رباعی 16 | گفتم که: لبم به بوسه‌ای مهمان است

گفتم که: لبم به بوسه‌ای مهمان است

گفتا که: بهای بوسه من جان است

عقل آمد و، در پهلوی من زد انگشت

یعنی که: خموش، بیع کن، ارزان است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.