مهستی گنجوی

رباعی 43 | بر عارض یار من سپهر از انگِشت

بر عارض یار من سپهر از انگِشت

منشور زوال حُسن او خواست نوشت

پیش‌اندیشی نمود آن حور سرشت

زان پیش که دوزخی شود شد به بهشت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.