مهستی گنجوی

رباعی 142 | دی خوش پسری بدیدم اندر زوزن

دی خوش پسری بدیدم اندر زوزن

گر لاف زنی ز خوبرویان، زو زن

او بر دل من رحم نکرد و زن کرد

خود دود دل منَش ستاند زو زن!

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.