مهستی گنجوی

رباعی 148 | رخسار تو مشک است سر زلف تو خون

رخسار تو مشک است سر زلف تو خون

ای جان و جهان ولیک کی دانی چون

رخ مشک، ولی نا شده در نافه هنوز!

خون زلف، ولی آمده از نافه برون!

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.