اقبال لاهوری

شعر 220 | سحرگاهان که روشن شد در و دشت

سحرگاهان که روشن شد در و دشت

صدا زد مرغی از شاخ نخیلی

فروهل خیمه ای فرزند صحرا

که نتوان زیست بی ذوق رحیلی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.