غزل 2 | ای به درگاه تو از قدس روان قافلهها
ای به درگاه تو از قدس روان قافلهها
پیش طوف سر کوی تو خجل نافلهها
هرکجا شاکله فضل تو در ذکر آمد
غیر تشویر نشد شاکله شاکلهها
مشکل آید همی اسناد تولد به تو زانک
زادن مثل تو نشنید کس از حاملهها
مجد ذات تو به حدی که محال آید از آنک
مدرک کنه کمال تو شود عاقلهها
آنکه بییار و مطیع است همین اشراق است
دیگران هرکه شنیدیم بود راحلهها
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.