میرداماد

غزل 5 | سوز غم تو کرد قضا سرنوشت ما

سوز غم تو کرد قضا سرنوشت ما

ای در غم تو شعله آتش بهشت ما

این ابر ناوک تو همانابه سینه داشت

کالماس جای سبزه بر آمد ز کشت ما

دوزخ به پشت گرمی ایام هجر تو

خویشی گرفت با گل و آب سرشت ما

زاهد به عشق کوش که محراب صومعه

افتد به سجده پیش زمین کنشت ما

اشراق بوی باده ملائک برد ز هوش

جائی اگر نهند بنائی ز خشت ما

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.