میرداماد

غزل 33 | ما این سبوی باده که بر دوش کرده ایم

ما این سبوی باده که بر دوش کرده ایم

تعویذ عقل و مائده هوش کرده ایم

شبهای هجر خار مغیلان بجای خواب

با مردمان دیده هم آغوش کرده ایم

در جام آفتاب شده باده خون دل

بر یاد این شراب که مانوش کرده ایم

عریانی است قسمت ماگر چه از جهان

جان را فدای یار قباپوش کرده ایم

اشراق زنده ایم همان بی وصال دوست

گوئی طریق عشق فراموش کرده ایم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.