اقبال لاهوری

شعر 329 | شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت

شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت

چه بی نم  چشمه ای گز گل بزاید

چو جان او بگیرم شرمسارم

ولی او را ز مردن عار ناید

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.