میرزا آقاخان کرمانی

شعر 1 | سر نامه بر نام زروان پاک

سر نامه بر نام زروان پاک

که رخشید ازو هرمز تابناک

خداوند زاووش و کیوان پیر

فروزندهٔ ماه و ناهید و تیر

وز او آفرین باد بر ایزدان

که هستند فرمانبرش جاودان

هم امشاسپندان با زور و دست

که دارند بر کوه ها را نشست

وهومانو آن پیک هوش و خرد

کزو برتر اندیشه برنگذرد

دگر ثاریوهرا سروش شهان

کزاو گردد آباد ویران جهان

سپندار میتا شه زندگی

که جان ها ازو یافت پایندگی

فراواشی امشاسفند روان

که آخر شتابد سوی آسمان

بسی باد نفرین ناخوب و زشت

ابر انگرومانیوس پلشت

که اهریمنانند او را رهی

ز نور و فروغ است جانش تهی

اکومانو آن دیو تیره روان

که از زهر تن‌ها کند ناتوان

دگر زیری آن مایهٔ بغض و کین

کز او شد پر آشوب روی زمین

دگر سااورو آن بد بدکنش

که آز و فریب است او را منش

همان اندریمان ناپاک رای

که جور و ستم ماند از وی به جای

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.