میرزا آقاخان کرمانی

شعر 35 | برادر بد او را یکی شیرگیر

برادر بد او را یکی شیرگیر

که ساسان همی خواندش اردشیر

زکار برادر دلش بررمید

که شه زادگان را همی سر برید

سراسیمه گردید از کار او

که آشفته می دید بازار او

نهانی از آن جایگه دور شد

زاهواز سوی نشابور شد

زنی کرد و فرزندش آمد دمان

ورا نام ساسان نهاد آن زمان

نژادش به گیتی کسی را نگفت

همی داشت تخم کیی در نهفت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.