میرزا آقاخان کرمانی

شعر 86 | گراز پلید آن بد بدنژاد

گراز پلید آن بد بدنژاد

که چون او سپهبد به گیتی مباد

به سر بر نهاد افسر دل فروز

همی بود بر تخت پنجاه روز

ورا کشت شهران گراز سوار

چو از شهر رفتند سوی شکار

چو او کشته شد گاه بی شاه ماند

همه بهره ی مردمان آه ماند

بجستند از تخم شاهان بسی

ندیدند از آن نامداران کسی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.