میرزا حبیب خراسانی

غزل 22 | یارب بدست ما که داد امشب گریبان ترا

یارب بدست ما که داد امشب گریبان ترا

ندهیم تا دامان حشر از دست دامان ترا

نیکت چو جان آرم ببریکدست آرم بر کمر

گیرم بآن دست دگر زلف پریشان ترا

طفل یتیم و سلب سرخ هر چند میدانند حیف

یارب منم کاینسان برم سلب زنخدان ترا

برخیز و پا نه در چمن دوری بزن با نسترن

تا بو که بیند سر و بن قد خرامان ترا

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.