میرزا حبیب خراسانی

غزل 72 | کار ما باز مشکل افتاده است

کار ما باز مشکل افتاده است

بار ما باز در گل افتاده است

بار بر پشت اشتران سهل است

بار ما بر سر دل افتاده است

اگر افتاده بار باکی نیست

زانکه باری بمنزل افتاده است

ناله ماهم از جرس کم نیست

که بدنبال محمل افتاده است

در نمکدان غبغب او خال

همچو یکدانه فلفل افتاده است

یا چوهاروت بابلی از سحر

باز در چاه بابل افتاده است

آن سیاهی بر آن سپیدی بین

که چه مطبوع و خوش گل افتاده است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.