میرزا حبیب خراسانی

غزل 95 | آن جامه بر آن بدن چه زیباست

آن جامه بر آن بدن چه زیباست

وان پیرهنش بتن چه رعناست

سنگین دلش از بدن هویدا

سیمین بدنش ز جامه پیداست

آن حله آتشین بر آن تن

چونانکه درون شیشه صهبا است

و آن جامه سبز بر تن نغز

چون غنچه که در غلاف خضر است

آن لعل لبت که لاله رنگ است

چون خون دل حبیب حمر است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.