غزل 118 | ز گیسویت سخن با شانه گفتند
ز گیسویت سخن با شانه گفتند
شبی تاریک بود افسانه گفتند
گر از لعل لبت گفتند رازی
حدیثی از لب پیمانه گفتند
چه حکمت بود کز زنجیر زلفت
حدیث عقل با دیوانه گفتند
بهشیاری نیارستند گفتن
بمستی بیخود و مستانه گفتند
حدیث از شمع و از پروانه در جمع
اگر گفتند بی پروانه گفتند
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.