میرزا حبیب خراسانی

غزل 135 | شیخنا خیزو برون آی ز خود گامی چند

شیخنا خیزو برون آی ز خود گامی چند

جستجوئی کن و ازهم بگسل دامی چند

دفتر معرفت شیخ سراسر خواندم

نامه ای بود سیه روی و پر از نامی چند

چند گوئی سخن از دیر و حرم، شیخ و کشیش

خود پرستی دو سه وابسته او هامی چند

چکنم با که توان گفت که آندولت خاص

رفت از دست من از سرزنش عامی چند

کودکانیم و ببازی زده خود را که بریم

از لب و چشم بتان پسته و بادامی چند

محرمی نیست و گر هست همان باد صبا است

که رساند بسر زلف تو پیغامی چند

بسر سبز تو ای سرو که چون خاک شوم

برسر خاک من از لطف بنه گامی چند

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.