میرزا حبیب خراسانی

غزل 138 | شب دوشین که روز فرهی بود

شب دوشین که روز فرهی بود

مرا در بر یکی سر و سهی بود

شبی تاریک و خفته چشم اغیار

تو گفتی گیتی از مردم تهی بود

نه کس را آگهی بود از شب ما

نه ما را از شب کس آگهی بود

شبی خوش بود وقتی نغزصد حیف

که عیبش همچو عمرم کوتهی بود

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.