میرزا حبیب خراسانی

غزل 193 | شوریست عجب در سر شوریده سران باز

شوریست عجب در سر شوریده سران باز

یارب چه خبر میرسد از بیخبران باز

زد نوبتی چرخ مگر نوبت عشرت

بر درگه آن خسرو زرین کمران باز

بر دوش و سرم خرقه و دستار گران است

این هر دو گرونه بیکی رطل گران باز

چون قطره مگر روبسوی بحر نهادند

یک قافله دل گمشده بی پا و سران باز

شاید که بروی تو دگر باز نبیند

هر دیده که گردیده بروی دگران باز

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.