میرزا حبیب خراسانی

غزل 207 | گر دماغت تر نشد ای شیخ شهر از جام عشق

گر دماغت تر نشد ای شیخ شهر از جام عشق

بر زبان تکرار کن تا میتوانی نام عشق

هست در خاطر مرا از قول میر عاشقان

نام عشق آخر کشد دل را بسوی جام عشق

عقل و دین در سایه دیوار عشق افتاده پست

میزند طبل و علم خورشید جان بر بام عشق

عقل را باید بریدن سر بجای گوسفند

ای خلیل جان، گر از دل بسته ای احرام عشق

در ره عشق آنچه آید عاشقانرا باک نیست

کز دم ابلیس افتد آدم اندر دام عشق

میزند دریای خون، موج از گلوی عاشقان

بر نیامد باز از این عاشق کشیها کام عشق

از لب و چشم بتان رمزی بگو با عاشقان

خوش کن این دلها بنقل پسته و بادام عشق

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.