میرزا حبیب خراسانی

غزل 289 | نز خدایم میتوان بگریختن

نز خدایم میتوان بگریختن

نز خودی نیزم توان بگسیختن

زین تردد روز و شب کار من است

ناله و زاری و شور انگیختن

مانده ایم اندر تزلزل روز و شب

گه بحق گاهی بخلق آویختن

عذب شیرین ریخت در ملح اجاج

تا چه حکمت بود از این آمیختن

نیست ای سالک در این ره چاره ای

نفس سرکش را، بجز خون ریختن

کار هر کس نیست شمشیر جدال

بر رخ نفس و هوا آهیختن

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.