میرزا حبیب خراسانی

غزل 303 | بچنگ دیو اسیرم بدست غول زبون

بچنگ دیو اسیرم بدست غول زبون

خدای را مددی ای دلیل راهنمون

شب است و روی زمین تیره و فلک تیره

جهانیان همه اندر بپرده سیه گون

همه زئاثر شیر و همه زلازل غول

نه بانگ مرد و نه صوت جرس در این هامون

هزار شیر و یکی را نمیتوان زنجیر

هزار مار و یکی را نمیتوان افسون

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.