میلی

غزل 14 | زبس که سوخته داغ جدایی تو مرا

زبس که سوخته داغ جدایی تو مرا

فسرده ساخته در آشنایی تو مرا

چنین که گرم وفای توام، عجب دانم

که ناامید کند بی وفایی تو مرا

فتادی ای دل وحشی به دست سنگدلی

برو که نیست امید رهایی تو مرا

دلا در آتش هجران به حال من رحمی

که سوخت جان ز محبت فزایی تو مرا

دلا به عجز چو در دست و پای او افتی

خجالت است ز بی دست و پایی تو مرا

ترا به رندی و مستی شناختم میلی

کجا فریب دهد پارسایی تو مرا

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.