میلی

غزل 116 | آن نیست که دل به جا نشیند

آن نیست که دل به جا نشیند

تا سر ننهد ز پا نشیند

رویی که ظهور حسن خواهد

در منظر چشم ما نشیند

تیر تو نشسته در دل تنگ

جان گر برود، کجا نشیند

صد خانه شکافد و چو غنچه

در پرده به صد حیا نشیند

چون دیده پرد به بال شادی

دل منتظر بلا نشیند

گفتیم ترا دعا و رفتیم

تا غیر به مدعا نشیند

تا بار دگر کند جدایی

آید که دمی به ما نشیند

تو درد دلی تمام، میلی

کس با چو تویی چرا نشیند

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.