میلی

غزل 130 | کامی ز لب لعل تو دیدن نگذارند

کامی ز لب لعل تو دیدن نگذارند

یعنی سخنی از تو شنیدن نگذارند

آن طفل ز نظّاره قتلم چو کند ذوق

اغیار ز رشکم به تپیدن نگذارند

چشمان کمندافکن صیاد وش تو

صیدی که ببینند، رمیدن نگذارند

ترکان دو چشم تو پی حسرت دلها

گویند سخنها و شنیدن نگذارند

خواهند که معلوم شود راز نهانم

اغیار، گرش نامه دریدن نگذارند

گر باد شود در طلب وصل تو میلی

اغیار به گرد تو رسیدن نگذارند

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.