میلی

غزل 172 | خدنگ تو چون ره به خون می‌برد

خدنگ تو چون ره به خون می‌برد

مرا بر سرره جنون می‌برد

به روز شکار تو تیر خدنگ

بشارت به صید زبون می‌برد

جنون بین که از بزم او همنشین

به صد انفعالم برون می‌برد

به جوش آید از رشک، خون دلم

چو بر لب می لاله‌گون می‌برد

به مستی خوشم،‌ تا نیابم خبر

که بختم ز بزم تو چون می‌برد

به فرمان جلاد مژگان او

مرا خون گرفته‌ست و خون می‌برد

دل از ناامیدی چو میلی مرا

ز کوی تو با صد فسون می‌برد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.