میلی

غزل 185 | از جا دلم به جلوه حیرت‌فزا مبر

از جا دلم به جلوه حیرت‌فزا مبر

جا در دلم بگیر و دلم را ز جا مبر

تا بشنود حدیث ملال‌آور ترا

قاصد، پیام ما ببر و نام ما مبر

بیگانه کردم از تو به صد حیله خویش را

بازم ز ره به یک نگه آشنا مبر

دارد هوای بزم رقیب، آفتاب من

ای شوق، همچو سایه مرا از قفا مبر

هر دم دلا مگو که مرا درد او دواست

نادردمند! این همه نام دوا مبر

میلی چنین که جا برِ او کرده مدعی

بیهوده رنج در طلب مدعا مبر

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.