میلی

غزل 196 | شوم از مدعی خوشدل، چو بینم از تو خشنودش

شوم از مدعی خوشدل، چو بینم از تو خشنودش

به امّیدی که وصل آبی بر آتش می‌زند زودش

چو نتوان پیش مردم، خوارتر شد زین که من هستم

نمی‌دانم دگر از خواری من چیست مقصودش

ازو رنجیده غیر و می‌کند اظهار خشنودی

میان آتش و آبم ز شُکر شکوه‌آلودش

چه شد از خنده‌ات گر خون دل از دیده‌ام سر زد

که خوناب از جراحت رفت چون کردی نمک‌سودش

منم از ناوک آن غمزه چون صیدی که بر حالش

ترحّم می‌کند صیاد و بسمل می‌کند زودش

دمی ظاهر شود داغ دل میلی که چون لاله

فرو ریزد ز باد آه، جسم درد فرسودش

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.