میلی

غزل 218 | ترسم گر از محبّت خویشش خبر کنم

ترسم گر از محبّت خویشش خبر کنم

با خویش سرگرانی او بیشتر کنم

بی طاقتی و شوق ببین، کز برم هنوز

نگذشته، روی بر سر ره دگر کنم

ترسم زبی وفایی خود منفل شوی

گر از امیدواری خویشت خبر کنم

رسوایی‌ام رسیده به جایی که از حجاب

دیگر ز پیش او نتوانم گذر کنم

میلی ز شرم عشق بجانم که سوی او

با شوق این چنین نتوانم نظر کنم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.