ناصر بخارایی

غزل 45 | چو ساقی خام خم در جام جم ریخت

چو ساقی خام خم در جام جم ریخت

تو گفتی آب با آتش در آمیخت

کُمیت باده چون در گردش آمد

سمند عقل همچون باد بگریخت

درون جام مینا بادهٔ لعل

چو روئین تن که با رستم در آمیخت

چو از می قطره‌ای افتاد بر خاک

میان سنگ و آهن آتش انگیخت

به یاد یار ناصر جرعهٔ می

همی خورد از قدح وز دیده می‌ریخت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.