ناصر بخارایی

غزل 69 | می، کُمیتِ بادپایِ تند و تیز و سرکش است

می، کُمیتِ بادپایِ تند و تیز و سرکش است

ماه، نعلِ تیزرو مانند آب و آتش است

خالِ رز را گر نه از خون سیاووش است آب

باده مرد افکن چرا گردید، گویی سرکش است

روز و شب بی جام می‌دارم خمار و درد سر

ای خوشا رندی که او با شاهد و می سرخوش است

من دمادم میخورم خون دل از دست قدح

زانکه او لب بر لب نوشین بتان مهوش است

می‌شوم فراش کوی می فروشان از مژه

آستانِ دیر بالین، نطعِ خاکم مفرش است

همچو ترکش شد ز تیر چشم ساقی سینه‌ام

من چو قربان گشته‌ام اکنون چه جای ترکش است

همچو ناصر جان شیرین را به تلخی می‌دهد

هر که مانند قدح صافی‌دل و دُردی‌کش است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.