ناصر بخارایی

غزل 197 | گر از دهن تنگ تو مقصود برآید

گر از دهن تنگ تو مقصود برآید

از نقش عدم صورت موجود برآید

گفتیم که گیریم کناری ز میانت

این بود مرادی که ز نابود برآید

در پرده رخت سوخت جهانی و نترسی

ز آن روز که از آتش تو دود برآید

زلف تو شبی گفت که جان بخشمت از بوی

هندوست، کی از دست وی این جود برآید

هر چند که دیر است به سر رشتهٔ زلفت

جان از چَهِ دلگیرِ تنم زود برآید

رنگ از رخ گلگون ایاز آرد و بوئی

هر گل که ز آب و گل محمود برآید

از آتش دل گشت معطر دم ناصر

بی سوز کجا بوی خوش عود برآید

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.