نشاط اصفهانی

غزل 77 | این چه دشت است که سرتاسر آن گردی نیست

این چه دشت است که سرتاسر آن گردی نیست

که بر او دیده ی خونین و رخ زردی نیست

خرم آن کس که برویش ز رهت گردی هست

وانکه بر دل، دگر از هیچ رهش گردی نیست

عقل در کشمکش نفس درنگی نکند

این دغل را بجز از عشق هماوردی نیست

پا بدامن کش و از جان و جهان دست بدار

دوست جویان را حاجت بجهانگردی نیست

تو اگر مرد رهی درد طلب درد نشاط

درد هم مرد همی می‌طلبد مردی نیست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.