نشاط اصفهانی

غزل 172 | روزَکی چند پی زهد و سلامت گیرم

روزَکی چند پی زهد و سلامت گیرم

ور ملامت کندم عشق از او نپذیرم

جام صافی ببر و جامهٔ سالوس بیار

صدق بگذار که من در گرو تزویرم

بر سر کوی بت سلسله گیسو زین پس

نتوان داشت دگر باز به سد زنجیرم

نگه یار کمان ابرویم اکنون به نظر

آید آنسان که زند خصم همی با تیرم

خواستم زهد به تدبیر بیاموزم لیک

میکشد باز سوی دیر مغان تقدیرم

جای در صومعه از دیر گزیده‌ست نشاط

مپسندید خدا را که به غربت میرم

عاشقی رنج و بدین رنج همان به مانم

بی‌خودی عیب و بدین عیب همان به میرم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.