نشاط اصفهانی

غزل 198 | منم کاکنون به عالم غم ندارم

منم کاکنون به عالم غم ندارم

و گر دارم غم عالم ندارم

ز قلاشی و رسوایی و مسنی

اساس شادمانی کم ندارم

گریبان من و دست رضایت

چرا دل شاد و جان خرم ندارم

اگر رحمی کنی زخمی دگر زن

که دیگر طاقت مرهم ندارم

اگر کامی دهی جامی دگر ده

که من سامان ملک جم ندارم

غم از شادی بزاید شادی از غم

چه غم دارم که غیر از غم ندارم

طمع‌ها خام بود امید رستن

نشاط از زلف خم در خم ندارم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.