غزل 201 | ز آتش عشق نخستین قسم
ز آتش عشق نخستین قسم
اولین نفخه و آخر نفسم
خواجه تاش خردم بنده ی عشق
خواجه ی و هم و امیر هوسم
بهر این گمشدگان از دل و لب
آتش قافله ی بانگ جرسم
دوستم من که جز او نیست کسی
دوست من نیست که من هیچکسم
ساخت از زحمت پرواز خلاص
چنگل باز و شکنج قفسم
ساغر از دست شهنشه زده ام
مست شاهم چه زیان از عسسم
هر کسی را هوسی در سرو من
هوسم اینکه نباشد هوسم
پا نهادم بسر بر هر دو جهان
تا بپای تو بود دسترسم
هیچکس بیغمی امروز نشاط
غیر من نیست که من هیچکسم
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.