نشاط اصفهانی

غزل 9 | این همان دشت و من خسته همان نخجیرم

این همان دشت و من خسته همان نخجیرم

که فکندی و گذشتی چو زدی با تیرم

بی‌تو ای دوست به من جای ملامت نبود

که فزونست ز اندازه همی تقصیرم

پای تدبیر من از کعبه و از دیر برید

تا کجا باز دگر سیر دهد تدبیرم

دور از کوی تو، بی‌سلسلهٔ موی تو، من

کودک جمعه و دیوانهٔ بی‌زنجیرم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.